www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
بامدادی-٢
:
دستی به مرهمی به زخم می نهد
چشمی به خشم به خنجر دارد
به خار و خارا و موج می خزد
با ارغوان و ابریشم و سبز
ساری آواره از سینه ی سیاه کوه می گذارد
تن تنهاش می کشد به تخته بند و زنجیری
به جنگلی جوان می سوزد
دستی به مرهمی به زخم می نهد
چشمی به خشم به خنجر دارد
شاعر روزگار ما
قناری غمینی که حنجره اش را به خاک می سپرد
لس آنجلس , اوت دو هزار



No comments:
Post a Comment