Wednesday, July 24, 2013

BAMDADI+

طبلی بر انگشتان تشنه ی تب

طبلی بر انگشتان تشنه ی تب 
که تا ری به خنکای چشمه می نوازد 
غلغله یی بر آب می شود 
جاری بر آسمان جاری 
بر آتشفشان می تازد آتشی 
در تبی توفانی 
بوی بهار از نرمی بهار نارنج می تراود 
نارنجی ی نارنجستان می شود 
والایی ی باغ را 
کجا هاله ی توفانی ت 
می رقصد 

BAMDADI:INDEX &NOTE...بامدادی:فهرست و یادداشت
















www.bamdadiha.blogspot.com
بامدادی ها:سرشناسه 
بامداد ی:قلب ها ,HEARTS 
بامدادی , یک  تا  سی 
بامدادی بی شمار
BAMDADI+
فهرست و یادداشت 
:
یادداشت 
...

BAMDADI...بامدادی

BAMDADI:بامدادی بی شمار

ww.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی:بامدادی بی شمار 
:
بامدادی از خاک و سنگ می ایی 
گیسوان بلند باد را از دریچه ها پس می زنی 
به آوازی ااشوبگر و مینایی 
و می گذری هر روز 
از همان خسوف خلوت 
و راهی می شوی 
تا دور 
تا دریای دور 
که باران شکوفه می بارد 
باران شکوفه 
اما این جا 
نام دیگری دارد 
و سایه های هراسان شب 
به تاراج بامدادی بی شمار 
در آفتاب می تازد 
در نگاه ویرانی ی خاک و سنگ شکسته و 
غبار

BAMDADI-30...بامدادی-۳۰


www,bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٣٠
:
...

BAMDADI-29...بامدادی-۲۹


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٩
:
...

BAMDADI-28...بامدادی۲۸


bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٨
:
...

BAMDADI-27...بامدادی-۲۷


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٧
:
...

BAMDADI-26...بامدادی-۲۶


www.bamdadi.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٦
:
می خواهی آیا افرا باشی 
صنوبر آبی و اقاقی 
یا ریواس و یاس 
و زلال و کبود به مجلس آفتاب ایی 
و گاه شکل صخره های ماه شوی 
دمی محشور شاعری کوهی / که می اندیشید 
جنگل تنها در شب می گسترد 
و خط راه 
که می رود تا چکاد و رود و دشت می شود 
به رنگ خاک و کبود 
و خارا 
می خواهی آیا جنگل باشی تا من در تو گم شوم و آوای ساکت تو باشم در های و هوی 
بامداد دمی خلسه پس از شب تمام و شبانه ها مان در خاموشی و فریاد 
می خواهی آیا فریاد 
یا خاموش 
تایسنز کرنر ,بهار ٢٠٠١/٨٠ 

BAMDADI-25...بامدادی-۲۵


ww.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٥
:
...

BAMDADI-24...بامدادی-۲۴


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٤
:
پشت این بیشه ی مه 
آفتابی افتاده بود 
که بامداد 
خواب هزار ساله ی شب را بر آشفت 
در را که می گشایم 
بهاری می خواند آسمان 
در گرگ و میش روز 
و آفتاب 
که پشت بیشه افتاده بود 
خیزاب آتش می شود 
به بامداد دستانم 
راکویل,مارچ دوهزار و یک 

BAMDADI-23...بامدادی-۲۳


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
 بامدادی-٢٣:پری خوانی 
:
به هم پری برداشتمش 
به مژده ی مهربانی و مژگان عاشقش 
جهان به سا ن پر و پروازی بود 
در استان بهار 
به هم پری تازه شد 
و بامدادی
 آ ی ...بامدادی می زد 
مرغان عاشق و 
فصل هوای تازه 
و گیسوان بامدادی تو آبی می زد 
در چرخش و واژگونی پروازی 
به هم پری می خواندیم های...
برکه ,دسامبر ٢٠٠٠

BAMDADI-22...بامدادی-۲۲

www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی -٢٢
:
آه ای سرود غنوده 
بامدادی آفتاب 
در سالیان ساکت و سرد 
ما را به راه های حادثه 
!دریاب 
واشینگتن ,نوامبر دوهزار 

BAMDADI-21...بامدادی-۲۱


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢١ 
:
به اندوه خانه ات را می نگرم 
که پشت دریا ها و شهر 
بوسه بر باد می دهد و 
بال می زند 
بر افرا و سرو 
به اندوه 
زنی سیاهپوش 
گرد دیوار و بیشه می گردد 
تا با روی دهکده 
که روشنا ی آفتاب اندوه پریشان کند 
و تو بر کاغذ ها و کلام یله می کنی 
و مدادهای تازه تراشیده ات 
تا آرایش کتاب هات 
و تو از صف بلند واژه ها می گذری 
تا کوچه یی 
که راه می گشاید 
به سینی آتش واسپند و کندر 
و تو بر کاغذ ها و کتاب ها م 
دست آموز و عاشق 
یله می کنی 
زمستان دوهزار , برکه 

BAMDADI-20...بامدادی-۲۰


www.bamdaiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-٢٠
:
...

BAMDADI-19...بامدادی-۱۹


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
بامدادی-١٩
:
...

BAMDADI-18...بامدادی-۱۸


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-١٨
:
می خزد  و 
می خیزد  و می خزاند 
دریا 
به موج و دریا 
حتا به هاله یی نمی خرامد 
وماه / ماه شگفت 
می گردد 
در آبی ها 
و 
روز 

BAMDADI-17...بامدادی-۱۷


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-١٧
:
...

BAMDADI-16...بامدادی۱۶


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی بامدادی ١٦
:
...

BAMDADI-15...بامدادی-۱۵


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی ١٥
:
...

BAMDADI 14...بامدادی-۱۴


www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی 
بامدادی-١٤
:
...