Wednesday, July 24, 2013
BAMDADI...بامدادی
BAMDADI:بامدادی بی شمار
ww.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی:بامدادی بی شمار
:
بامدادی از خاک و سنگ می ایی
گیسوان بلند باد را از دریچه ها پس می زنی
به آوازی ااشوبگر و مینایی
و می گذری هر روز
از همان خسوف خلوت
و راهی می شوی
تا دور
تا دریای دور
که باران شکوفه می بارد
باران شکوفه
اما این جا
نام دیگری دارد
و سایه های هراسان شب
به تاراج بامدادی بی شمار
در آفتاب می تازد
در نگاه ویرانی ی خاک و سنگ شکسته و
غبار
BAMDADI-26...بامدادی-۲۶
www.bamdadi.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
بامدادی-٢٦
:
می خواهی آیا افرا باشی
صنوبر آبی و اقاقی
یا ریواس و یاس
و زلال و کبود به مجلس آفتاب ایی
و گاه شکل صخره های ماه شوی
دمی محشور شاعری کوهی / که می اندیشید
جنگل تنها در شب می گسترد
و خط راه
که می رود تا چکاد و رود و دشت می شود
به رنگ خاک و کبود
و خارا
می خواهی آیا جنگل باشی تا من در تو گم شوم و آوای ساکت تو باشم در های و هوی
بامداد دمی خلسه پس از شب تمام و شبانه ها مان در خاموشی و فریاد
می خواهی آیا فریاد
یا خاموش
تایسنز کرنر ,بهار ٢٠٠١/٨٠
BAMDADI-23...بامدادی-۲۳
www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
بامدادی-٢٣:پری خوانی
:
به هم پری برداشتمش
به مژده ی مهربانی و مژگان عاشقش
جهان به سا ن پر و پروازی بود
در استان بهار
به هم پری تازه شد
و بامدادی
آ ی ...بامدادی می زد
مرغان عاشق و
فصل هوای تازه
و گیسوان بامدادی تو آبی می زد
در چرخش و واژگونی پروازی
به هم پری می خواندیم های...
برکه ,دسامبر ٢٠٠٠
BAMDADI-21...بامدادی-۲۱
www.bamdadiha.blogspot.com
فرامرز سلیمانی
بامدادی-٢١
:
به اندوه خانه ات را می نگرم
که پشت دریا ها و شهر
بوسه بر باد می دهد و
بال می زند
بر افرا و سرو
به اندوه
زنی سیاهپوش
گرد دیوار و بیشه می گردد
تا با روی دهکده
که روشنا ی آفتاب اندوه پریشان کند
و تو بر کاغذ ها و کلام یله می کنی
و مدادهای تازه تراشیده ات
تا آرایش کتاب هات
و تو از صف بلند واژه ها می گذری
تا کوچه یی
که راه می گشاید
به سینی آتش واسپند و کندر
و تو بر کاغذ ها و کتاب ها م
دست آموز و عاشق
یله می کنی
زمستان دوهزار , برکه
Subscribe to:
Comments (Atom)















































